"
نامه سرگشاده شماره یک "
از
سوی: چند نفر از دانشجویان دانشگاه تهران
به
حضور:
شاهزاده گرامی،
رضا پهلوی
(توسط
مهدی شمشیری)
شاهزادهء گرامی!، با درود فراوان و احترام،
به استحضارتان میرساند:
چندی است که معدودی
ازدانشجویان میهن دوست و آزادیخواه دانشگاه تهران، بطور محرمانه، گروه کوچکی
تشکیل داده و در محدودهء امکانات مختصری که دارند به انجام اقداماتی علیهء رژیم
جمهوری اسلامی مشغول هستند.نگارنده از طریق اینترنت با این دانشجویان مبارز
آشنا شده است و نظرات سیاسی خود را با آنان به وسیلهء ای-میل مبادله مینماید.
در روزهای
اخیر که نگارنده در حال نوشتن نامهء سرگشاده ای به حضور آن شاهزادهء گرامی
میباشد، گله نامهء
مفصلی از دانشجویان مذکور دریافت داشت که در آن راجع به گفتگوی آن شاهزادهء
گرامی، در تاریخ 2 اکتبر 2006
( 10
مهر 1385) با
برنامهء شباهنگ صدای آمریکا، انتقادها و سئوالهائی را مطرح کرده بودند.
نگارنده، نظر به فوریّت
و ضرورت مطالب مندرج در گله نامهء مزبور در صدد برآمد که ابتدا خلاصه ای بسیار
مختصر و فشرده از آن گله نامهء مفصل را به عنوان نامهء
"سرگشادهء شمارهء
یک " به استحضار آن شاهزاده
گرامی برساند و پس از آن مطالب مورد نظر خود را به عنوان
" نامهء سرگشادهء
شمارهء دو " تقدیم نماید.
قسمت
مهمی از آن گله نامه در ارتباط با مطالبی میباشد که آن شاهزادهء گرامی در پاسخ
به اولین پرسش در آن گفتگو، به شرح زیر، بیان فرموده اند:
[پرسش]: هنوز سی سال
پس از انقلاب چه در داخل و چه در خارج بسر میبریم [چرا] نتوانستیم یک جبههء
واحد داشته باشیم؟
[پاسخ]: اولاً بیائیم مفهوم
اپوزوسیون را دقیقاً بفهمیم اگر اشاره تان از اپوزوسیون افرادی باشند که از یک
نسل گذشته ای هستند، تعداد زیادی شون هم، شاید به عنوانی، باعث و بانی این
وضعیّت کنونی بوده اند، در شرکتشون در انقلاب، و الآن بعضی از نمایندگانشون در
خارج کشور نشسته اند و صحبت میکنند و یا عده ای که در سیستم قبلی بودند و با
اونها دائم سر شاخ بودند، سر این بحثها [!]، اینها را اپوزیوسیون تلقی کنیم، یک
برداشت میتوانیم داشته باشیم، اگر مثل خود من باور داشته باشیم که اپوزیوسیون
واقعی در داخل خود ایران هست، در گروههای مختلف صنفی و اجتماعی و هر کدام از
این افراد به صورت پتانسیل میتوانند معرف آلترناتیو به این نظام حکومتی باشند.
یعنی بر خلاف یک حکومت تئوکراسی کنونی مدافع یک نظام عرفی هستند، یک نظامی که
یک دموکراسی پارلمانی را به اش عمل میکرد تأسیس کرد.
من با آن
اپوزوسیون کار دارم و آن اپوزوسیون تا آنجا که من امروزاطلاع دارم علی
الخصوص
در نسل سوم
برایش
مسئلهء چپ و
راست و جمهوری و مشروطه
اصلاً مسئلهء روزشان نیست، مسئلهء عادی شان نیست.
آنها مسئلهء اساسی شان رسیدن به آن هدف مشترک فراسیاسی و حزبی است و
آمادگی دارند که با هم در این مورد کار بکنند که میکنند، تا آنجا که من اطلاع
دارم. و شاید این اختلاف نسلی و اختلاف فاز هست که میتواند گشایشی باشد برای
آنچه که تا کنون جوابگوی خواسته های مردم نبوده . . . "
شاهزادهء
گرامی!
آن دانشجویان در گله نامهء خود
تصریح کرده اند که آنان نیز مانند اکثریت قریب به اتفاق سایر دانشجویان ایران،
از
اولین نسل بعد از انقلاب اسلامی میباشند
و اضافه نموده اند که مسن ترین فرد از اولین نسل پس از انقلاب نمیتواند بیش
از 29 سال سن داشته باشد. حال اگر چنین فردی بلافاصله پس از رسیدن به سن بلوغ هم
ازدواج کرده و بلافاصله نیز دارای فرزند شده است، این فرزند حد اکثر 9 یا 10 سال
بیشتر ندارد. به عبارت دیگر
هم اکنون، نسل دوم انقلاب
را کودکانی شیرخوار تا حد اکثر ده ساله تشکیل میدهند
که هنوز دست چپ و
راست خودشان را هم نمیشناسند
تا چه برسد به این که اینان نیز به نوبهء خود دارای فرزندانی شده و
نسل سومی!؟
تشکیل داده باشند! نسلی که افرادش به بلوغ عقلی و رشد سیاسی هم رسیده و دیگر
" برایشان
مسئلهء
چپ و راست
و
جمهوری و مشروطه اصلاً مسئلهء روزشان نیست "!
شاهزادهء گرامی!
دانشجویان مورد بحث سخنان آن شاهزاده، به شرح بالا،را به عنوان یک نمونه از
اطلاعات غلط توجیه کرده اند که مشاوران مغرض در اختیار آن شاهزاده گرامی قرار
داده اند و به دنبال آن گله مندی خود را نیز مطرح ساخته و نوشته اند:
البته برای مبارزه با رژیم
جمهوری اسلامی، که رئیس جمهورش از وجود هالهء نور بر دور سرش سخن میگوید و از
نیروهای غیبی در چاه جمکران مدد میطلبد، شاید بی مناسبت نباشد که شاهزادهء
گرامی نیز برای مبارزه با آن امدادگران غیبی از گروهی که هنوز از مادر زاده
نشده اند به عنوان
جوانان نسل سوم
نام ببرند.
ولی مسلماً این
امر نباید به صورت انکار تمام واقعیّتهای موجود باشد و وجود نیروهای واقعی
ومخالف با رژیم جمهوری اسلامی و مبارزات آنان در چند سال گذشته را یک باره نفی
نماید.
-
ما در
چند سال اخیر شاهد تعدادی قیام ظاهراً صنفی ولی در حقیقت سیاسی، علیهء رژیم
جمهوری اسلامی توسط گروههای مختلف و در زمانها و مکانهای مختلف بوده ایم، که
بسیاری از شرکت کنندگان در آنها را افرادی از نسلهای پیش از انقلاب تشکیل
میداده اند:
-
گروههای متعددی از کارگران کارخانه های مختلف در تهران و شهرستانها، مخصوصاً
کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران
-
گروههای کثیری از معلمان در تهران و شهرستانها
-
تظاهرات گروههای کثیری از زنان آزادیخواه به مناسبتهای مختلف، از جمله بزرگداشت
روز زن
-
گروههای نسبتاً زیادی از دانشجویان در ساختمانهای دانشجوئی و دانشگاههای مختلف
در زمانهای مختلف
درست است که آن
شاهزادهء گرامی در برپائی هیچ یک از آن اجتماعات و تظاهرات شرکت و دخالت نداشته
اند ولی باید تصدیق بفرمایند، که آنها بطور ناگهانی یعنی بیخبر و خودجوش به
وجود نیامده بودند بلکه در آغاز امر، فرد یا افرادی خطر مسلم بازداشت و زندان و
حتی شکنجه و شاید مرگ را پذیرفته و با کوششهای پر دلهره و محرمانه و دعوت از هم
فکران و همدردان خود موجبات برپائی آن تظاهرات را فراهم ساخته بوده اند و
تعدادی از آن پیشقدمان بعد از تحمل ماهها شکنجه هنوز هم آزادی خود را باز
نیافته اند.
مهمترین نکتهء
مورد تأسف این است که عامهء مردم با وجود نفرت عظیمی که نسبت به رژیم جمهوری
اسلامی دارند، شاید به علت ترس از همان زندانی شدن و شکنجه، در هیچ یک از
تظاهرات مزبور به حمایت از تظاهرکنندگان برنخاستند.
تعداد زیادی از
مردم ایران، مخصوصاً شرکت کنندگان در تظاهرات مزبور، بارها و بارها با تماس با
رادیوها و تلویزیونهای خارج از کشور اعلام کرده اند که در انتظار هم آهنگ کننده
ای هستند که نفوذ کلام داشته باشد و اینقبیل تظاهرات را همزمان و هم آهنگ کند.
ای شاهزادهء
گرامی،
ازشما که، درارتباط با مقام پادشاهی که به عهده گرفته و سوگندی که یاد
کرده اید، دارای نفوذ کلام بی مانندی میباشید، درخواست میشود وجداناً داوری
بفرمائید که چه شخصی بهتر و مؤثرتر از شما میتوانست و میتواند، بدون ترس از
دستگیری، زندان و شکنجه، ایتقبیل تظاهرات را هم آهنگ سازد و نیز در هر مورد از
عامهء مردم بخواهد که به تظاهرکنندگان به پیوندند و به آنان مدد و مساعدت
برسانند.
ای شاهزادهء گرامی!
شما که با سوگند خود رسالتی ویژه و تاریخی جهت نجات
ایرانیان از وضع وحشتناک کنونی به عهده گرفته اید آیا حق آن نبود که حتی در
انتظار بروز قیامهای مزبور توسط دیگران نمی نشستید و از سالها پیش از بر پا شدن
آنها، خودتان با کشف امکانات و بهانه های موجه، تظاهراتی کاملاً یک پارچه و
بسیارعظیم تر علیهء رژیم جمهوری اسلامی بر پا میساختید و اگر چنین کرده بودید
آیا ما همگی هم اکنون در ایران نبودیم؟
شاهزادهء
گرامی!
ضمناً دانشجویان مورد بحث مدعی هستند که تاکنون چند پیشنهاد عملی و
مؤثر برای مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی، از طریق ای-میل به حضورتان فرستاده
اند که نه پاسخی دریافت داشته اند و نه کوچکترین اقدامی در جهت اجرای هیچ یک از
آن پیشنهادات مشاهده کرده اند.
نگارندهء
این نامه بطور نمونه، از سوی آن دانشجویان، بار دیگر، یکی از پیشنهاداتشان را
به حضورتان بازگوئی مینماید:
این دانشجویان نوشته اند
که ما شنیده ایم در آخرین هفته های پیش از انقلاب، به دستور
روح الله خمینی،
هر شب در ساعت 9 بعد از ظهر، از پشت بامها در سرتاسر تهران و سایر شهرهای بزرگ
ایران فریادهای
" الله اکبر "،
توسط نوارهای از پیش پرشده و یا با صداهای واقعی اشخاص به هوا برمیخاسته و آن
فریادها در تزلزل روحیهء ارتشی ها و سایر طرفداران شاه و رژیم پادشاهی فوق-
العاده مؤثر بوده است.
البته
نظیر آن اقدام در شرایط کنونی ایران امکان پذیر نمیباشد زیرا هیچکس حاضر نیست
که با بلند کردن فریاد علیهء رژیم ، از پشت بام خانهء خود (که صاحب صدا به
آسانی قابل شناسائی است)، خطر زندان و شکنجه و حتی مرگ را بر خود هموار سازد.
اما آیا
نمیتوان نظیر، یا حتی بهتر از، آن کار را با دمیدن در سوتهای کوچک پیش آهنگی به
انجام رساند. سوتهای پیش آهنگی در هر مغازهء ورزشی به تعداد زیاد وجود دارد و
از آن گذشته حتی هر نوجوان میتواند با تیکه های یک حلبی خالی دهها سوت بسیار
کوچک و پرصدا بسازد و آنها را بین دیگران هم پخش کند و حتی بطور ناشناس در
خانه های دیگران بیاندازد.
هرگاه آن شاهزادهء
گرامی، از تمام مخالفان رژیم جمهوری اسلامی، با هر فکر و عقیده ای که دارند،
بخواهند که تمام شبها و یا هفته ای یک یا چند شب،
بطور همزمان و دریک
ساعت معین، مثلاً، در ساعت
9 بعد از ظهر، از هرکجا که امکان داشته باشد، از داخل حیاط خانهء خود، از بالای
درختان پربرگ و انبوه خانه یا کوچه، از پیچ و خم خیابانهای خلوت، از هرکوچه و
پس کوچه، از پناه هر دیوار و حتی در زمانی که در اتومبیل خود هستند و از
خیابانهای خلوت عبور میکنند، سوت کوچک را از جیب در آورند و(صِرفاً به منظور
ابراز مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی و نه به عنوان طرفداری از یکی از دو رژیم
مشروطه یا جمهوری) با دمیدن در آن تمام شهرهای بزرگ و از آن طریق قلب تمام
عمامه داران حاکم بر ایران و طرفداران آن را به لرزه در آورند، آنوقت مسلماً نه
تنها جوانان و بزرگان، بلکه حتی نوجوانان و بچه های ده، دوازده ساله، که به
اینقبیل کارهای ظاهراً قهرمانی وسر به سر کذاشتن با پلیس و بسیجی ها و جنگ و
گریز با آنان علاقمند میباشند به اینکار مبادرت خواهند کرد.
شاهزادهء گرامی!
ما این
روزها در ایران میبینیم و میدانیم که رژیم جمهوری اسلامی، با فعالیّتی
بسیارشدید در حال زمینه سازی برای برگرداندن
سیدمحمد خاتمی
و یا آوردن شخص دیگری نظیر وی به مقام ریاست جمهوری میباشد. این سخت گیریهای
بسیار شدید در مورد خانمهای به اصطلاح بدحجاب و ناراحت ساختن مردم، برای این
است که کاندیدای جانشینی
محمود احمدی نژاد،
با لبخندی فریب کارانه و با اعلام مخالفت خود با این سختگیری ها بر سر کار
بیاید و با دادن مختصر آزادی بی ضرر به خانمها که چند شاخهء موی خود را از زیر
روسری به بیرون بیاندازند، و با کسب محبوبیّت کاذب چندین سال دیگر بقای رژیم را
تآمین نماید.
شاهزادهء گرامی!
همگان میدانند که مجازات بدحجابی جز اخطار فی المجلس و یا حد اکثر بازداشت چند
ساعته و گرفتن تعهد چیز دیگری نیست. حال چه خوب بود که آن شاهزادهء گرامی، تا
تنور گرم است نان مطلوب را میپختند، یعنی
با تعیین و اعلام یک
روز معیّن، با همان شرایطی
که در بالا ذکر شد ( ویا بطور کلی و برای همیشه) از تمام خانمها دعوت میفرمودند
که همگی، برای انجام کارهای مورد نظر خود به هر جا که میروند و یا برای رفتن به
سر کارهای خود، بدون تظاهرو شعار و یا تشکیل میتینگ و سخنرانی، فقط با آرامش
کامل و با روسری ولی به صورت بدحجاب از خانه بیرون بیایند. مسلماً با عصبانیّت
و ناراحتی بسیار شدیدی که هم اکنون در بین اکثر خانمها پیدا شده است، دهها هزار
نفر، از خانمها این دعوت را اجابت خواهند کرد و چون امکان زندانی کردن آنهمه زن
وجود ندارد این عمل شکستی بسیار سخت و خفتی عظیم برای رژیم به دنبال خواهد
داشت.
این بود خلاصهء فشرده ای از گله مندی ها و پیشنهادهای
چند نفر از دانشجویان دانشگاه تهران
با امید و آرزوی خروج
آن شاهزاده گرامی از انزوای سیاسی و آغاز مبارزهء فعالانه با رژیم جمهوری
اسلامی
خواهان تندرستی و پیروزی
شما: مهدی
شمشیری
