ای
شاهزاده گرامی!
شما با
ادای این سوگند از صورت یک فرد آزاد و مستقل خارج شده اید و دیگر حق ندارید
و نمیتوانید بنا به میل دل و طبق نظر و عقیدهء خود به هر کار که مصلحت
دانستید مبادرت نمائید، مگر اینکه از ادامهء پادشاهی منصرف شوید و رسماّ
استعفای خود را اعلام نمائید
و تا زمانی که استعفاء نداده اید، مقام شما، پادشاهی ایران، طبق مندرجات
قانون اساسی مشروطیّت میباشد و وظیفهء اصلی شما نیز درحفظ و حراست از این
قانون خلاصه میشود.
در زمان ادای
سوگند پادشاهی توسط شما، هنوز روابط اغلب گروههای انقلابی آن زمان با رژیم
تازه تأسیس جمهوری اسلامی به تیرگی نگرائیده بوده و رؤسای اکثر آن گروهها
در ایران بسر میبرده اند. با این ترتیب میتوان گفت که مشروطه خواهان ایران،
مهمترین گروه قدرتمند و مخالف رژیم جمهوری اسلامی در خارج از کشور محسوب
میشده اند.
این افراد مانند
میلیونها نفر مشروطه خواهان درون مرز انتظارشان از شما این بود که پرچم
مبارزه علیهء رژیم غاصب جمهوری اسلامی را برافرازید و به صورت فردی فراتر
از اختلافات درون گروهی آنان، سمبل اتحاد و یکپارچگی در میان مشروطه خواهان
باشید.
اما
متأسفانه، شما از همان روزهای اول توسط جمعی فرصت طلب و احیاناً ازعوامل
خارجی محاصره شدید و شاید، به علت جوانی و بی تجربگی، به اجرای نیّات بسیار
زیانبخش آنان پرداختید و نهایتاً قسمت عمده ای از ثروت خود را همراه با
تمام امیدهای مشروطه خواهان به باد دادید و به نابودی کشاندید.
مردان بزرگ تاریخ،
مانند
رضا
شاه بزرگ،
امکانات پیشرفت و ترقی را برای خود و کشورشان به وجود می آورند و مردان
خردمند از امکانات موجود به بهترین نحو ممکن استفاده میکنند. شما در
موقعیّتی که در آن زمان داشتید، فراهم ساختن امکانات فراوان در جهت نجات
کشور برایتان میسر بود، اما شما نه تنها هرگز به فکر یافتن و استفاده از
چنین وسائل و امکاناتی نبودید، بلکه از هیچ یک از امکانات فراوانی هم که در
طول زمان توسط دیگران برایتان فراهم شده بود، استفاده نکردید.
شما از یک سو، از
انجام وظایفی که در قانون اساسی مشروطیّت برای شاه پیش بینی شده، و امکان
انجامشان هم در تبعید میسر بوده است، خودداری نمودید و از سوی دیگر، با
راهنمائیهای مشاوران مغرض، به نام وارث تاج و تخت ایران به انجام اقدامات
بسیار زیان بخشی پرداختید که متأسفانه به نابودی کامل مشروطیّت منجر شده و
هر گونه امیدی در مورد برگشت این رژیم به ایران را به یأس مبدل ساخته است.
مشروطه خواهان
ایران، در درون مرز و خارج از آن، در موقعیًت سیاسی خاص و دشواری که انقلاب
شوم اسلامی برایشان پیش آورده بود، از شما انتظار نداشتند که خودتان به
تنهائی پرچم قیام علیهء رزیم آخوندی را به دوش بکشید و با به خطر انداختن
جان خویش در پیشاپیش آنان به مبارزه بپردازید، بلکه تنها انتظارشان این بود
که شما پرچمدار اتحاد برای مشروطیًت باشید و بدون طرفداری یا مخالفت تعصب
آمیز با این یا آن، موجب شوید که تمام مشروطه خواهان مختلف العقیده در زیر
آن پرچم جمع شوند و علیهء دشمن مشترک، که جمهوری اسلامی است، به مبارزه
بپردازند.
اما، شما بجای این
پرچمداری، شاید از ترس جان، و
شاید
هم به دلائل دیگر(؟)،
تا سالها از انظار همگان، از جمله مشروطه خواهان و طرفداران خود، کاملاً
مخفی گردیدید و جز چند نفر از همان رجال فرصت طلب و یا ایادی بیگانه، کسی
خبری از شما نداشت تا جائی که حتی کمتر کسی میدانست که شما در کدام کشور
اقامت دارید! تا چه برسد به تلفن یا نشانی پستی شما!
از مختصر اخباری که
جسته و گریخته دراین ارتباط منتشر میشد، مثلاً مردم میدانستند که شما اکثر
رجال و سیاستمداران خوش نام و قدیمی را از خود رنجانده و آنان را از خود
دور ساخته و یا اینکه یک نفر کلاهبردار حقه باز شما را فریب داده و مقدار
قابل توجهی از پولهای شما، و به اعتبار شما، پولهای دیگران را بالا کشیده
است.
در هر حال، این
پنهان زیستی طولانی، تب اولیه یعنی احساسات گرم و تند مشروطه خواهان را به
تدریج به سردی کشانده و آن رنجاندن های غیرضروری و بی مورد نیز موجب گردیده
است که رجال رنجیده خاطر یا فعالیّت سیاسی را بطور کامل ترک کنند و یا با
همکاری گروهی دیگر از مشروطه خواهان همفکرخود به فعالیّت علیهء شما
بپردازند.
اکنون چنین به نظر
میرسد که شما ابداّ توجه ندارید که به عنوان پادشاه ایران به هیچوجه مالک
کل مشروطیّت ایران نیستید و کوچکترین اختیاری در مورد تغییر و تبدیل اصول
قانون اساسی مشروطیّت و متمم آن را ندارید، زیرا همواره طوری رفتار و اظهار
نظر مینمائید که گویا تمام فداکاری های مبارزان صدر مشروطیّت برای خاطر شما
صورت گرفته است و شما به عنوان وارث منحصر به فرد مشروطیّت حق دارید به هر
ترتیب که مایل باشید و بخواهید راجع به مشروطیّت و آیندهء آن اتخاذ تصمیم
نمائید.
در هر حال، شما
تاکنون، با راهنمائیهای مشاوران مشکوک، نه تنها از انجام وظایف قانونی و
کاملاٌ مسلم پادشاهی و نیزاقدامات بسیار ضروری دیگر (که امکان انجامشان
وجود داشته است) خودداری کرده اید، بلکه با تصمیمات اشتباه آمیز و خلاف
منطق خود، پرچم تسلیم بی قید و شرط و ترک فعالیّت را در مقابل جمهوری
خواهان برافراشته و عملاً با جلوگیری از هر نوع مبارزه و فعالیّت تبلیغاتی
از سوی مشروطه خواهان و نیزاظهارات خلاف واقع و ناآگاهانهء خود، در طرفداری
از مخالفان مغرض شاهان پهلوی، برادعاهای مغرضانه ای که آنان در مورد
خیانتکاری های شاهان پهلوی به عمل آورده اند، مُهر تأیید زده و موجبات
تضعیف قطعی مشروطه خواهان و تقویت آن مخالفان را فراهم ساخته اند.
تمام گروههای اسلامی
و انقلابی، یعنی مخالف با شاه و رژیم مشروطیّت، اعم از چپ یا راست، مذهبی
یا غیر مذهبی، که متعاقب انقلاب شوم اسلامی، از رژیم جمهوری اسلامی سر
خورده و به تدریج در ردیف مخالفان آن رژیم قرار گرفته اند، همگی، بدون
استثناء، کم و بیش شاهان پهلوی را دیکتاتور، فاسد، وطن فروش، بیگانه پرست و
از این قبیل میدانستند و میدانند و شما نیز همواره در مقابل اعضای این
گروهها خود را بی دفاع جلوه داده اید ودر هر جا که سئوال یا اعتراضی نسبت
به ادعای ظلم و جور و جنایت و خیانت در مورد پدر و پدر بزرگتان شده است، نه
تنها هرگز کوچکترین دفاع و یا حمایت شایسته ای از آن دو نفر به عمل
نیاورده اید بلکه همواره رفتار و گفتارتان این تصور نادرست را در شنوندگان
و بینندگان به وجود آورده ، که آن ادعاها همه حقیقت داشته است ولی چون
مربوط به گذشته است و مثلاً شما در انجام آنها دخالتی نداشته اید لذا
بازخواستی هم در آن موارد نباید از شما به عمل بیاید!
هر یک از این گروهها
را میتوان به یک تیم فوتبال تشبیه نمود و رهبر یا کادر رهبری هر گروه را به
مثابهء کاپیتان یا مربی آن تیم دانست که در این صورت شما نیز مربی یا
کاپیتان تیم پر قدرت مشروطیّت پس از انقلاب محسوب میشدید. هیچ فردی تا
زمانی که رسماً دارای سمت مربی گری یا کاپیتانی در یک تیم میباشد، حق ندارد
تیم خود را ترک نماید و و به نفع تیمهای رقیب شعار بدهد.
اما شما، یعنی مربی
یا کاپیتان تیم مشروطه خواهان نه تنها از تمام تمرینها و اقداماتی که
موجبات تقویت تیم زیر نظرتان را فراهم میسازد، به بهانهء
ایجاد
اتحاد و جلوگیری از اختلاف!،
جلوگیری به عمل آورده اید، بلکه تمام وسائل تمرین و تقویت را در اختیار
تیمهای رقیب قرار داده اید و با کف زدن و هورا کشیدن های بی مورد برای
بازیهای آنان، منتظر نشسته اید تا ببیند که کدام یک از تیم های رقیب و
مخالف با تیم شما در کدام زمین به تمرین و بازی و تقویّت خود اشتغال دارد
تا اینکه شما فوراً به تشویق آنان بپردازید و مثلاً
آنان را شجاع و سرفراز بنامید!
وافراد تیمتان را نیز به اینکار وادار کنید.
شما بارها اعلام
کرده اید که در حال کوشش و فعالیّت برای متحد ساختن گروههای مزبور برای
مبارزهء مشترک با رژیم جمهوری اسلامی میباشید و نیز اعلام کرده اید که در
صورت تشکیل چنین اتحادی، شما از شورائی که آن گروهها برای رهبری و هم آهنگ
ساختن مبارزه تشکیل خوهند داد اطاعت خواهید نمود.
اما، تمام افراد منطقی و مسلماً خودتان هم به خوبی میدانید که تشکیل چنین
اتحادی از محالات میباشد و مانند این است که شما بگوئید من مبارزه با رژیم
جمهوری اسلامی را از روزی شروع میکنم که
جشن مهرگان با عید نوروز، در یک روز با هم منطبق شوند!
این گروهها اکثراً
با یکدیگر به شدت دارای اختلافات شخصی، سیاسی و اساسی هستند و بیشتر
رهبرانشان بقدری از یک دیگر متنفر میباشند که حتی امکان گردآوری آنان در
زیر یک سقف بسیار مشکل است تا چه برسد به متحد ساختنشان برای مبارزه با
جمهوری اسلامی و چون تنفر هر یک از آن گروهها از مشروطه خواهان به مراتب
بیش از تنفری است که از یکدیگر دارند لذا هیچکدام حاضر به اتحاد با شما و
یا به شرکت شما در
شورای رهبری
رضایت نخواهند داد و در هر زمان هم که
احیاناً افرادی با حسن نیّت به میدان بیایند و با زحمت زیاد بتوانند جلساتی
با شرکت افرادی بیطرف و یا از رده های پائین بعضی از آن گروهها فقط به
منظور مذاکرهء مقدماتی راجع به اتحاد تشکیل دهند، برای ایادی جمهوری
اسلامی، که در تمام گروهها نفوذ دارند، بسیار آسان است که با علم کردن
مطالب اختلاف برانگیز، که متأسفانه فراوان وجود دارد، جلسه را بجای اتحاد
با جنگ و دعوا و تشدید کینه های پیشین به پایان برسانند.
روح
الله خمینی
هرگز برای مبارزه با
محمد
رضا شاه پهلوی
منتظر اتحاد با سایر گروههای مخالف نشد و آن مبارزه را یک تنه آغاز کرد و
تا زمان پیروزی نیز هیچ گروهی را در تصمیمات خود شریک نساخت، ولی به تدریج
با پیشرفت وی، سایر گروههای مخالف، خودشان، یکی پس از دیگری، به پیروی از
وی گردن نهادند و اطاعت از دستورات و فراخوانهای او را به پیروان خود توصیه
نمودند.
شاهزاده گرامی!،
در هر حال، هم اکنون
که غیرعملی بودن راهنمائیهای مغرضانهء مشاوران سیاسی آن شاهزاده، در مورد
اتحاد تمام گروههای مخالف رژیم در خارج از کشور، به خوبی بر همگان روشن شده
است، چنین به نظر میرسد که شاهزاده، بر مبنای اطلاعات گمراه کننده و خلاف
واقع همان مغرضان، در صدد جانشین ساختن آن برنامهء غیرعملی با برنامهء
غیرعملی جدیدی میباشند، برنامه ای که قرار است مجریان فعلی آن (به دلائل
مندرج در نامهء سرگشاده شماره یک به شما)
از
نسل سوم
انقلاب؟! باشند و قرار است که سالهای آینده از مادر متولد شوند!
آن
شاهزادهء گرامی،
در تاریخ 2 اکتبر 2006
( 10
مهر 1385) با
برنامهء شباهنگ صدای آمریکا، در مورد وجود اپوزیوسین در داخل کشور چنین
فرموده اید:
اگر مثل خود من باور داشته باشیم
که اپوزیوسیون واقعی در داخل خود ایران هست،
در گروههای مختلف صنفی و اجتماعی و هر کدام از این افراد به صورت پتانسیل
میتوانند معرف آلترناتیو به این نظام حکومتی باشند. یعنی بر خلاف یک حکومت
تئوکراسی کنونی مدافع یک نظام عرفی هستند، یک نظامی که یک دموکراسی
پارلمانی را به اش عمل میکرد تأسیس کرد.
من با آن اپوزوسیون کار دارم و آن اپوزوسیون تا آنجا که من
امروزاطلاع دارم علی الخصوص
در نسل سوم
برایش
مسئلهء چپ و راست و جمهوری و مشروطه
اصلاً مسئلهء روزشان نیست، مسئلهء عادی شان نیست.
آنها مسئلهء اساسی شان رسیدن به آن هدف مشترک فراسیاسی و حزبی است و آمادگی
دارند که با هم در این مورد کار بکنند که میکنند، تا آنجا که من اطلاع
دارم. "
اما، مشاوران مغرض شما که اطلاعات غلط بالا را در اختیار شما قرار داده
اند، مسلماً خودشان هم به خوبی آگاهی دارند که تشکیل گروهی مبارز، در داخل
کشور، که واقعاً و علناً جرئت و قدرت مبارزه و مخالفت با ولایت فقیه و نظام
جمهوری اسلامی را داشته باشند، عیناً مانند همان اتحاد تمام گروهها در خارج
از کشور، امری است کاملاً محال!
زیرا فرض مقرون به
حقیقت، همواره این بوده است که در هر زمان که در یک کشور، ظلم و بیداد
حاکمان وقت مردم را به ستوه بیاورد، اوضاع اجتماعی در آن کشور برای ظهور
کاوه یا
کاوه هائی
نجات بخش فراهم و آماده میشود و، اگر شرایط نسبتاً عادی باشد، بدون تردید
چنین افرادی از میان مردم ستمدیده برمیخیزند و آنان را به قیام فرا
میخوانند و نهایتاً آن حاکمان ستمگر را سرنگون مینمایند.
اما با اینکه، هم
اکنون، نارضایتی و خشم مردم ستمدیدهء ایران از حد گذشته است ولی به علت
وجود هزاران هزار مأمور امنیّتی و انتظامی و گروههای فشار مشهور به بسیجی
یا حزب اللهی و یا لباس شخصی ها- امکان ظهور
کاوه
های طبیعی
در
این کشور، طبق فرضیّهء مزبور، به آسانی میسر نمیباشد. زیرا همینکه
اولین
کاوه یا
کاوه های طبیعی
میخواسته اند از میان مردم سربلند کنند آنچنان توسری بر آنان وارد شده است
که نه تنها آنان بلکه سایر کاوه های بالقوه هم
برای
حفظ جان خود و از ترس شکنجه های بدتر از مرگ،
سرهای خود را به پائین انداخته و به انزوا و خاموشی کشیده شده شده اند و
اگر هم کوچکترین مقاومتی نموده اند، فوراً نابود گشته اند. این وضع فعلی
ایران است.
یعنی، در حال حاضر،
امکان تشکیل یک اپوزسیون واقعی از مخالفان حقیقی رژیم، در داخل کشور، نیز
از محالات مسلم میباشد.
شما تا
کنون، با نظر مشاوران مغرض، مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی را کاملاً متوقف
کرده و شروع آن را موکول به یک امرغیرممکن، یعنی حصول اتحاد بین گروههای
مخالف با آن رژیم، در خارج کشور کرده بودید و اکنون که دیگر غیرممکن بودن
پیشنهاد مشاوران مزبور بر هر بچهء دبستانی هم مشخص شده است درحال جانشین
ساختن آن با یک امرغیرممکن جدید هستید!
با این تفاوت که در پیشنهاد اول، گروههای متعدد مخالف رژیم در خارج از کشور
وجود خارجی داشتند ولی حصول اتحاد بین آنان از محالات بود اما در پیشنهاد
جدید مردم ایران را به مبارزات
نسل دوم و نسل سوم
انقلاب حواله داده اید و از آنان خواسته اید که منتظر نتیجهء همکاری شما با
این موجودات خیالی باشند، نسلهائی که درحال حاضر ابداً وجود خارجی ندارند!
و نمیتوانند در دنیای واقع دارای کوچکترین اثر وجودی باشند!
شاهزاده گرامی!،
شما در روز 5 مرداد
1359 (28 ژوئیه 1980) به عنوان پادشاه ایران سوگند یاد کرده اید که:
" قانون
اساسی مشروطیّت ایران را نگهبان، و بر طبق آن و قوانین مقرره سلطنت . . . "
نمائید اما متأسفانه شما از زمان قرائت سوگند نامهء مزبور تا کنون تقریباً
از انجام تمام وظایفی که در قانون اساسی به عنوان پادشاه مشروطه به عهدهء
شما واگذار شده است خودداری کرده و دقیقاً به اقداماتی مبادرت کرده اید که
همگی بر خلاف قانون اساسی مشروطیًت و بیش از حد تصور نسبت به رژیم مشروطه
زیان بخش و مضر بوده، تا جائی که در حال حاضر هر گونه امید در مورد برگشت
این رژیم به ایران را به یأس کامل مبدل ساخته است.
نظر به طولانی شدن
این نامه، ذیلاً فقط به شرحی مختصر
از بعضی
از اقداماتی که میبایست انجام دهید ولی انجام نداده اید اکتفاء مینماید و
شرح بعضی از اقداماتی را که نبایست انجام دهید ولی انجام داده اید به نامهء
سرگشادهء دیگری واگذار میکند:
بعضی اقدامات که بایست انجام دهید ولی انجام نداده اید
1
– یک اقدام مهم قانونی مربوط به وظیفه پادشاهی،
تعیین نخست وزیر جدید
به موجب اصل هفتم
(متمم ق. ا.):
" اساس مشروطیّت جزئاً و کلاً
تعطیل بردار نیست "
و
نیز به موجب اصل چهل و ششم همان متمم:
"
عزل و نصب وزراء به موجب فرمان همایون پادشاه است "
هر چند که در گذشته
اِعمال اصل چهل و ششم توسط شاه، در زمان حضور مجلس شورای ملی گاهی محل
تردید و یا حتی مخالفت بوده است ولی همواره در یک مورد اتفاق نظر کامل وجود
داشته است و آن اینکه
در
صورت استعفاء، فوت و یا قتل نخست وزیر، درغیاب مجلسین، پادشاه نه تنها حق و
اختیار، بلکه وظیفه دارد که بلافاصله به تعیین نخست وزیر جدید، به جای وی
اقدام نماید.
حال
اگر هنوز رژیم مشروطیّت وجود دارد و شما هم پادشاه قانونی آن میباشید، چرا
سوگند خود را زیر پا گذاشته، و از انجام وظیفهء قانونی خود، در تعیین نخست
وزیر جدید، پس از شهادت شادروان
شاپور بختیار خودداری نموده اید؟
و
اگر هم از نظر شما، مشروطیّت ایران عملاً تعطیل یا منحل شده است، در این
صورت باید قبول نمائید که شما هم پادشاه قانونی ایران محسوب نمیشوید و تنها
یک فرد عادی از جامعهء بزرگ ایرانیان در تبعید بشمار میروید.
در هر صورت باید نظر
خود را صریحاً اعلام نمائید و خیال مردم و مشروطه خواهان را از سوی خود
کاملاً آسوده سازید تا آن عده از مشروطه خواهان که نظر دیگری دارند بتوانند
با انتخاب شاه دیگری برای خود به فعالیّتهای مورد نظر خود ادامه دهند.
یک نخست وزیر فعّال
مانند
شاپور بختیار
نه تنها میتواند با اقدامات و مبارزات مؤثر خود، علیهء جمهوری اسلامی، به
صورت مزاحمی دائمی و قدرتمند برای این رژیم در آید، بلکه صِرف وجود وی ، به
عنوان نخست وزیر قانونی ایران، در گوشه ای از دنیا برای ملایان حاکم بر
ایران وحشت آفرین بوده و آرامش خاطر آنان را به هم بزند. به همین جهت
حاکمان جمهوری اسلامی پس از مدتها مطالعه و بررسی در مورد وضع زندگی،
تجهیزات امنیّتی و نحوهء محافظت مأموران دولتی از
شاپور بختیار،
نقشهء بسیار دقیقی برای ترور وی تنظیم کرده و با موفقیّت به مورد اجراء در
آوردند.
البته قبول مقام
نخست وزیری در شرایط کنونی، شجاعت و جسارت فراوان میخواهد و هر کسی حاضر به
قبول این کار خطرناک نمیباشد ولی با وجود این، هم اکنون تعداد زیادی از
رجال سیاسی ایران علاوه بر تدبیر و شایستگی کافی دل و جرئت لازم برای قبول
این مسولیّت بسیار خطیر را نیز دارند و مخصوصاً برای نجات ایران از مصیبتی
که به آن دچار شده است، برای هر نوع جانبازی و فداکاری حاضر و آماده
میباشند و
تنها مشکل در این است که کسی بتواند
شما را
به اجرای قانون اساسی و صدور
فرمان نخست وزیری برای یکی از این افراد راضی سازد.
مهمترین ایرادی که
به پدر و پدر بزرگ شما میگیرند این است که آنان در بسیاری از موارد نظر خود
را بر قوانین عادی و حتی بر اصول مندرج در قانون اساسی ترجیح میدادند و
مصلحت نمیدانستند که آن اصول و قوانین به مرحلهء اجراء گذاشته شود.
حال این سئوال پیش
می آید که
آیا
عدم اجرای صریح قانون اساسی توسط شما و ترجیح نظر شخصی خود بر آن قانون،
نوع و نمونه ای از همان دیکتاتوری، که به پدر و پدر بزرگتان نسبت میدهند،
بشمار نمیرود؟
2
– اقدامات منطقی مربوط به وظایف ملّی، اخلاقی، انسانی، فامیلی، و غیره
الف - تشکیل یک گروه انتشاراتی و تبلیغاتی قدرتمند
اولین اقدام شما
میبایست انتخاب چند نفر مشروطه خواه واجد شرایط به منظور تشکیل یک گروه
انتشاراتی و تبلیغاتی بسیار قدرتمند باشد. این گروه میبایست وظیفهء تأسیس
تعدادی فرستندهء رادیوئی و تلویزیونی و انتشار تعدادی روزنامه و مجله در
تمام شهرهای ایرانی نشین در سرتاسر جهان را به عهده بگیرد.
هم اکنون اکثر
گروههای
مخالف
مشروطه، اعم از ملی یا چپ گرا، در خارج از کشور، دارای
نشریات متعدد برای انتشار افکار و نظرات خود میباشند و تنها مشروطه خواهان
هستند که هیچ نشریه ای، از خود، در اختیار ندارند.
البته ممکن است
بسیاری از خوانندگان این نامهء سرگشاده یادآوری نمایند که تشکیل یک گروه
بزرگ انتشاراتی و تبلیغاتی، با خصوصیّاتی که ذکر شد، به پول زیاد نیاز دارد
که شاهزاده فاقد آن میباشد. ولی، باید توجه داشت، هم اکنون بیست و چند
تلویزیون فارسی زبان در خارج از کشور در حال فعالیّت هستند و با در نظر
گرفتن تلویزیونهای فارسی زبان که در سالهای گذشته دارای فعالیّت بوده ولی
اکنون تعطیل شده اند، تعدادشان از سی تجاوز مینماید. حال هرگاه
تلویزیونهائی را که در حال حاضر از سوی جمهوری اسلامی ویا سازمانهائی از
قبیل مجاهدین خلق حمایت میشوند از آنها کسر نمائیم بازهم تعداد بقیه از
بیست متجاوز میباشد و وجوهی که تا کنون،
بطور بلاعوض، توسط ایرانیان ملی گرا و مخالف با رژیم جمهوری اسلامی به
منظور تأسیس و نگاهداری این تلویزیونها پرداخت شده است، رقمی بسیار عظیم را
تشکیل میدهد.
در همین سالها تعداد
قابل توجهی افراد سودجو و وفرصت طلب در همین تلویزیونها ظاهر شده و به
بهانهء مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی وجوهی هنگفت از ایرانیان خارج نشین
اخاذی کرده و مخفی شده اند. وقتی که یک برنامه ساز رادیو، که از نظر شخصیّت
فردی و پرستیژ اجتماعی و نیز محبوبیّت در میان مردم در داخل و خارج کشور با
آن شاهزاده گرامی قابل مقایسه نیست، به بهانهء دروغ کمک به جوانان مبارز و
مخالف رژیم و خانواده های آنان در ایران (البته به بهای زندانی ساختن و به
شکنجه انداختن تعدادی از همان جوانان)، و یا به بهانه های دیگری، از قبیل
کمک به خانواده های شرکت اتوبوسرانی تهران و نظایر آن، که در مقابل هدف
مقدس تغییر رژیم جمهوری اسلامی و آزادسازی ایران، مسائلی بسیار کوچک محسوب
میشوند، میتواند، با وجوه قابل توجه نقدی که بسیاری از ایرانیان ساده لوح و
فریب خورده به خانه اش فرستاده اند و یا خودش ضمن مسافرت و سخنرانی های
متعدد در ایالات و شهرهای مختلف آمریکا و اروپا جمع آوری کرده است، به
ثروت قابل توجهی دست یابد، و نیز دارای این توانائی باشد که در طول دو،سه
روز، هفتاد، هشتاد هزار دلار اضافی و خارج از برنامه از شنوندگان رادیو
دریافت کند،
هرگاه شما (که خوشبختانه همگان به درستکاری تان اطمینان دارند) تصمیم به یک
تشکیل گروه انتشاراتی و تبلیغاتی گرفته بودید و برای انجام آن از ایرانیان
مخالف رژیم جمهوری اسلامی، که، تعدادشان در سر تا سر جهان، ده ها برابر
شنوندگان آن تلویزیونها و آن رادیو میباشد و خوشبختانه اغلبشان هم ثروتمند
و از بزرگان رژیم پادشاهی بوده اند، درخواست کمک میکردید، مسلماً شما را
یاری میکردند و موجبات تحقق آن تصمیم را فراهم میساختند.
با اینکه بسیار دیر
شده است، باز هم هنوز این کار امکان پذیر میباشد، بیائید صندوقی زیر نظر
چند نفر ایرانی خوش نام ( نه مثل آن حقه بازی که پولهای شما و بسیاری دیگر
را بالا کشید) برای جمع آوری کمکهای دهها، بلکه صدها، و هزارها نفر
ایرانیان، یأس زده و ناامید، خارج از کشور، که نزدیک به سی سال است، در
آرزوی تغییر رژیم بسر میبرند تشکیل دهید و مسلم بدانید که هرگاه این افراد،
شما را واقعاً و برخلاف گذشته مصمم و قصدتان را جدّی تشخیص بدهند باز هم
شما را یاری خواهند کرد و وجوه لازم را در اختیار آن صندوق قرار خواهند
داد.
ب – تبرئهء پدرتان از اتهامات ناروا و دروغی
میتوان افکار
عمومی مردم یک کشور را به یک مخزن عظیم آهنی از آب تمثیل زد و هر عاملی که
موجبات نارضایتی مردم را فراهم سازد، بر حسب اهمیّت و میزان تآثیرش، آن را
به شعله ای کوچک یا بزرگ از آتش تشبیه نمود که در زیر آن مخزن عظیم آب روشن
شده باشد. در این تمثیل، بالا رفتن درجهء گرمی آب، معرف میزان نارضایتی
مردم میباشد و همانطور که اگر حرارت آب به صد درجهء سانتی گراد برسد، آب به
جوش می آید، میزان نارضایتی مردم هم حدی دارد و همینکه این نارضایتی ها به
حدی که میتوان آن را نقطهء انفجار نام نهاد، برسد، و نیروی مخالف حاصله از
استحکام و قدرت عوامل بازدارنده، که به منزلهء سرپوش مخزن هستند، قدرت
مقاومت نداشته باشند، انقلاب ایجاد خواهد گردید.
مسلماً در رژیم سابق
اقدامات سرکوبگرانهء شدیدی انجام میشده که بیشتر علیهء گروههای چپ گرا و
کمونیست بوده است اما چون این اقدامات تلویحاً با رضایت و تشویق پیشوایان
مذهبی به عمل می آمده، لذا در ناراضی ساختن عامهء مردم ، مخصوصاً مسجدیها
تآثیر چندانی نداشته است.
در هر حال، به نظر
نگارنده، شعله های مجموع عوامل داخلی تا اوائل زمستان 1357 (1978م.) در حدی
نبوده است که داغی آب افکار عمومی در خزانهء وسیع اجتماع ایران را به جوشش
انقلاب مبدل سازد.
تا تاریخ مزبور
گناهان ناکردهء بسیاری، بطور ناجوانمردانه، به
محمد
رضا شاه پهلوی
نسبت داده شده بود که در افزایش نارضایتی مردم نسبت به وی مؤثر بود که از
جملهء آنها میتوان موارد زیر را نام برد:
(الف) - خودکشی تختی
(ب)
- قتل آیت الله سید ابوالحسن شمس آبادی
(ج)
- اعطای امتیاز کاپیتولاسیون به مستشاران نظامی آمریکا
(د) – سکتهء قلبی دکتر علی شریعتی
(هـ) - غرق شدن صمد بهرنگی
(و) – آتش زدن سینما رکس آبادان
(ز) – فاجعهء میدان ژاله
(ح) موارد دیگری از اینقبیل
و این
وظیفهء شما بوده است که حقایق مربوط به موارد بالا را جمع آوری نمائید و
آنها را در اختیار مردم قرار دهید، که نکرده اید.
اما، نگارنده، به
عنوان یک نفر
پژوهشگر تاریخ در این موارد به تحقیق پرداخته و به نحوی بسیار
دقیق تمام سوابق امر را مورد بررسی دقیق قرار داده و به این نتیجه رسیده که
آن ادعاها جز اتهام هائی ناجوانمردانه، علیهء
محمدرضاشاه پهلوی،
چیز دیگری نبوده است ولی متأسفانه حتی آن شاهزادهء گرامی با چاپ و انتشار
آن تحقیقات نیز موافق نبوده اید.
شاید بزرگترین دروغ
ناجوانمردانه ای که علیهء
محمد
رضا شاه پهلوی
بکار رفته، این بوده است که وی امتیاز کاپیتولاسیون را به مستشاران نظامی
آمریکا اعطاء کرده است.
نتیجهء تحقیقات
مستند نگارنده در مورد آن ادعای کذب در اطلاعات چاپ لندن، شماره 9 مورخ
جمعه 2 بهمن 1377 (22 زانویه 1999) و چند شماره بعد از آن و نیز در هفتگی
نامه شهروند تگزاس، شماره های 390 تا 394 هم به چاپ رسیده است.
بطور معترضه یادآوری
مینماید که نگارنده یک نسخه از مقالهء مزبور را – که در 16 صفحه تهیه شده
بود – برای تعدادی از اعضای خاندان پادشاهی و وابستگان به آن خاندان، که به
زحمت آدرسشان را پیدا کرده بودم، از جمله به دفتر آن شاهزاده گرامی، ارسال
داشتم تا اینکه شما و آنان را از کذب ادعائی که در ایجاد تنفر در مردم نسبت
پدر شما، بیش از سایر موارد مؤثر بوده است، آگاه سازم.
اما تنها یک نفر،
بطور کتبی و تلفنی از نگارنده تشکر کرد. این شخص
آقای
اردشیرزاهدی،
سفیر آن زمان ایران در آمریکا بود، که خود شخصاً در تمام جریاناتی که منجر
به تصویب قانون مورد بحث در مورد مستشاران آمریکائی شده بود شرکت و دخالت و
از آنها آگاهی داشته است.
مسلماً آن شاهزاده
گرامی به خاطر دارید، در سفری که به منظور جمع آوری پول برای بنیاد به
اصطلاح میهن به دالاس تشرف آورده بودید، اینجانب با کمک سرپرست مشروطه
خواهان این شهر توفیق شرفیابی به حضور شما و مشاورتان
آقای
عبدالمجید مجیدی
را پیدا کردم و شمه ای از
تحقیقات تاریخی چهل سالهء خود را که شامل خدمات شاهان پهلوی،
به ویژه
رضا شاه
بزرگ هم،
میباشد ( و در حدود بیست جلد کتاب تایپ شده و آماده به چاپ را تشکیل
میدهد )، با ارائهء نمونه هائی از آن کتابها، به عرضتان رساندم و ضمناً
راجع به مقالهء مربوط به کاپیتولاسیون که به قبلاً به حضورتان فرستاده شده
بود، پرسش نمودم و چون آن شاهزاده از وصول آن مقاله اظهار بی اطلاعی
نمودید، فی المجلس دو نسخه از آن را که در اختیار داشتم به حضور آن شاهزاده
و مشاورتان تقدیم کردم.
آن شاهزاده در پایان
آن شرفیابی فقط یک جمله خطاب به اینجانب بیان فرمودند که مضمونش توصیه به
نگارنده برای کمک جهت پیشرفت بنیاد میهن بود!
پیش از آن، سرپرست
مشروطه خواهان دالاس، موافقت چند نفر را جهت کمک به انتشار کتابهای آماده
به چاپ نگارنده جلب کرده بود، ولی بعد از آن شرفیابی، سرپرست مذکور به
نگارنده گفت: اعلیحضرت با چاپ کتابهای شما در حال حاضر موافق نیستند و
عقیده دارند که این کار با شعار پیشنهادی ایشان، یعنی
" امروز
فقط اتحاد "
مغایرت دارد و ایجاد اختلاف خواهد کرد!
هر چند نگارنده، از
آن زمان تاکنون، با زحمت زیاد موفق شده است که تعداد
یازده
جلد از آن
کتابهای آماده به چاپ مزبور را، البته با تیراژ بسیار کم، به چاپ برساند
ولی هرگاه مخالفت آن شاهزاده، به شرح بالا ابراز نشده بود، مسلماً تاکنون
تعداد آن کتابهای چاپ شده، آنهم با تیراژ بسیار زیادتر، از بیست هم تجاوز
مینمود.
نتیجه گیری
تردیدی نیست که آن
شاهزاده گرامی در زمان اعلام خود به عنوان پادشاه ایران، وارث علاقهء شدید
اکثریّت مردم فریب خوردهء ایران به تغییر رژیم و نابودی رژیم پادشاهی و
تنفر انان از آن رژیم و بالاخص از پدرتان،
محمدرضا
شاه پهلوی،
بوده اید. اما همانطور که میدانیم قسمت عمده ای از آن علاقه به تغییر رژیم
معلول وعده های دروغی و خلاف واقع
روح
الله خمینی و
دیگرپیشوایان دینی و نیز رهبران سایر گروههای انقلابی و قسمت عمده ای از آن
تنفر به شاه و رژیم پادشاهی معلول اتهامات دروغی نسبت به
محمد
رضا شاه پهلوی
بوده است.
از مدت کوتاهی بعد
از استقرار جمهوری اسلامی مردم دریافتند که تمام آن وعده ها پوچ و بی اساس
بوده و رزیم جدید اسلامی جز اختناق شدید و انواع ترور و جنایتهای وحشتناک و
فقر و بدبختی عمومی ارمغان دیگری برای مردم نداشته است.
طبیعی است که اکثریت
مردم انقلابی به سرعت این واقعیّت و حقیقت را درک کرده و از آن رژیم
روگردان شدند ولی متأسفانه از نارضایتی شدیدی که نسبت به
محمدرضاشاه پهلوی
داشته اند مقدار قابل ملاحظه ای کم نشده است. چرا؟ شاید یکی از دلائل این
بوده است که آن شاهزاده گرامی نه تنها هرگز به فکر تبرئهء پدرتان نیافتاده
اید بلکه همواره با سکوت خود در مقابل این اتهامات بطور ضمنی آنها را تأیید
نموده اید. در حالی که، همانطور که گفته شد، اخلاقاً و منطقاً اولین وظیفهء
شما، به عنوان وارث بلافصل پادشاهی ایران و به عنوان فرزند ارشد
محمدرضا
شاه پهلوی
این بوده است که به موازات ناراضی شدن مردم از رژیم اسلامی، کذب اتهامات
وارده بر رژیم سلطنتی و مخصوصاً بر پدر خود را نیز به مردم نشان دهید و
آنان را به سوی خود جلب نمائید.
در اواخر پادشاهی
محمدرضا شاه پهلوی
ارقامی که در آن روزها نجومی به حساب می آمد، از وجوه نقدی که ایشان در
بانکهای خارجی انباشته کرده بودند به اطلاع مردم میرسید که اکثر مردم نیز
آنها را باور میکردند تا اینکه پس از انقلاب و در زمان دولت موقت به نخست
وزیری
مهدی
بازرگان،
وزیر دادگستری وقت، به نام
اسدالله
مبشری، به
عنوان
یک مقام
رسمی و آگاه، وجوه قطعی محمدرضا شاه در خارج از کشور را 23 میلیارد دلار
اعلام نمود.
همین وزیر دادگستری
طی یک بیانیه رسمی که در اختیار خبرنگاران خارجی قرار گرفت و به تمام دنیا
مخابره گردید، رسماً
وجوه
خارج شده از ایران توسط محمد رضا شاه پهلوی،
" فقط "
در آخرین ماههای قبل از انقلاب را 15 میلیارد دلار اعلام نمود
که البته با وجوهی که شاه قبلاً به خارج فرستاده بوده به 23 میلیارد بالغ
میشده است.
روزنامه اطلاعات (در
شماره 15792- مورخ شنبه 5 اسفند 1357- در صفحه 8) تحت عنوان
"
دارائی شاه در سویس توقیف شد "
چنین نوشته است:
" به گزارش
آسوشیتدپرس – در همین احوال بیانیه این از قول
اسدالله
مبشری، وزیر
دادگستری، بین خبرنگاران خارجی توزیع شده است که در آن گفته شده است: دولت
انقلابی در نظر دارد کلیه اقدامات قانونی برای بازگشت ثروت ملی ایران را که
به خارج منتقل شده است به عمل بیاورد . . . در همین بیانیه آمده است که
شاه سابق چند ماه قبل از سقوط خود مبلغی معادل 15 میلیارد دلار به خارج
فرستاده است.