|
نامهء
سرگشاده به حضور
حضرت آقای
آیت الله محمد فاضل لنکرانی
موضوع: فتوای حضرتعالی در مورد قتل دو نفر از اهالی جمهوری
آذربایجان ( که
خبر آن توسط رادیوی بی. بی. سی. به زبانهای مختلف در سراسر جهان پخش شده
است)
وَ اِنًَ
مِنْهُمْ لَفَریقاً یَلْوُوُنَ اَلسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ
الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الکِتابِ وَ یَقوُلوُنَ هُوَ مِنْ عِنْدِالله وَ ما هُوَ
مِنْ عِنْدِالله وَ یَقوُلوُنَ عَلَی اللهِ الْکِذْبَ وَ هُمْ یَعْلَمونَ
( سورهء آل عمران – آیه 78 )
ترجمه: و به
درستی در میان ایشان کسانی هستند که زبانهای خود را به کتاب (خدا) میپیچند تا گمان
کنید که (سخنشان) از کتاب (خدا) است ولی آن از کتاب (خدا) نیست و میگویند آن از
نزد خداست ولی آن از نزد خدا نیست و آنان بر خدا دروغ
می بندند و به این امر آگاهی دارند.
با
احترام – نگارنده در این نامه قصد ندارد که در سالروز صدور اعلامیهء حقوق بشر راجع
به مغایرت مسلم فتوای آن حضرت با اصول انسانی و ازادی های مندرج درآن اعلامیهء
جهانی مطالبی را به استحضار برساند بلکه تنها میخواهد به حضورتان یادآوری نماید که
این
فتوا، به دلائل روشن و غیرقابل انکار زیر، با احکام قرآن مجید، با سنت محمدی، و با
روش تمام پیشوایان بزرگ اسلام از آغاز تا کنون مغایرت صریح دارد:
اول
– دلائل مغایرت فتوای جنابعالی با احکام قرآن
الف
– گناهان کبیره از نظر قرآن
حضرتعالی (و سایر
پیشوایان دینی) همواره ادعا نموده اید که تمام فتاوی و احکامی را که صادر
میفرمائید، مخصوصاً آنها که با
زندگی و مرگ مسلمانان مرتبط میباشند، همگی بدون استثناء متکی به کلام الله مجید و
یا سنت مبارک محمدی است، در حالی که «مرتد فطری»
به شرحی که
حضرتعالی ذیلا تعریف فرموده و برای آن مجازات مرگ تعیین نموده اید نه تنها کوچکترین
ارتباطی با قرآن مجید
و یا سنت
مبارک محمدی
ندارد بلکه تصریحاً بر خلاف کلام خداوندی نیز میباشد:ً
در جلد دوم توضیح
المسائل حضرتعالی (مسئلهء 1152) «مرتد فطری»
(عیناً مانند رسائل سایر آیات عظام) چنین تعریف شده است:
« مرتد فطری یعنی
مسلمان زاده ای که پس از گرایش به اسلام کافر شود.»
و نیز در مسئلهء
1153 راجع به مجازات چنین مرتدی نوشته اید:
«. . . از طرف حاکم
شرع به اعدام محکوم میگردد و توبه و بازگشت او به اسلام، به حسب ظاهر، پذیرفته نیست
. . .
****************
در اینجا بی مناسبت
نمیداند که راجع به
گناهان کبیره در کلام الله مجید
مطالبی را به استحضارعالی برساند
فهرست گناهان کبیره
در کلام الله مجید
در دین اسلام
بسیاری از اعمال و افعال انسان گناه شمرده شده است که تعدادی از آنها را با صفت
کبیره توصیف و از سایر گناهان متمایز ساخته اند و نیز، از میان گناهان کبیره، ده
مورد را که در آیه های شماره 151
تا پایان 153 در سورهء الانعام
در قرآن ذکرشده اند، گناهان کبیرهء درجهء یک به حساب آورده اند.
این گناهان کبیره
به ترتیب اهمیّت (یعنی به همان ترتیبی که خداوند آنها را در قرآن مجید آورده است )
عبارتند از:
1-  شرک به خداوند
2- سوء
رفتار با پدر و مادر
3- قتل فرزند
4- ارتکاب اعمال قبیح و فاحشگی
5- قتل نفس
6- خوردن
مال یتیم
7- کم فروشی
و تقلب در معاملات
8- انحراف از عدل در سخن
9- نقض عهد الهی (شامل ارتداد م لی)
10- انحراف
از راه حق (شامل ارتداد فطری)
بطوری که ملاحظه
میشود، در بین ده گناه کبیرهء درجهء یک، اولین گناه «
شرک به خداوند
» میباشد و به همین جهت باید آن را از تمام گناهانی که ممکن است توسط انسان انجام
شود، بزرگتر دانست.
این گناه بقدری
بزرگ است که خداوند آن را گناهی غیر قابل بخشش برشمرده و صریحاً اعلام داشته است که
فقط
«شرک»
را نمی آمرزد، در حالی که در همان دو آیه تصریحاً بخشش گناهان کوچکتر از شرک (یعنی
تمام گناهان ممکن الوقوع دیگر، از جمله ارتداد ملی
و ارتداد فطری)
را امکان پذیر دانسته است:
ان الله لایغفر ان
یشرک به و یغفر مادون ذالک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افتری اثماً عظیما (النساء – 48)
( به درستی که خدا
نمی آمرزد که شرک آورده شود به او و می آمرزد آنچه را
که پائینتر از آن است
از برای هرکس که بخواهد و کسی که شرک آورد به خدا پس به تحقیق مرتکب شد گناهی بزرگ)
ان الله لایغفر ان
یشرک به و یغفر مادون ذالک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد ضل ضلالاً بعیدا
(النساء – 116)
( به درستی که خدا
نمی آمرزد که شرک آورده شود به او و می آمرزد آنچه را
که پائینتر از آن است
از برای هرکس که بخواهد و کسی که شرک آورد به خدا پس به تحقیق گمراه شد گمراهی دوری
را)
آری برخلاف ادعای
کذب مدعیان پیشوائی در اسلام، خداوند متعال
صراحتاً در قرآن به بندگان خود اعلام فرموده است که تمام گناهان کبیره، به استثنای
شرک، از جمله ارتداد (فطری و ملی)، در زمرهء گناهان قابل بخشش بشمار میروند.
حال وقتی که تمام
آیات الله (اعم از عظام و غیر عظام) ادعا مینمایند: که توبهء مرتد فطری در پیشگاه
خداوند متعال هرگز قابل قبول نمیباشد، آیا این گفتارمغایر و مخالف صریح با آیات
قرآن و کلام خداوند نیست؟ و به عنوان دروغ بستن
بر خدا تلقی نمیگردد؟
و آیا این پیشوایان با اعلام این دروغ بزرگ و نظرخلاف واقع از قول خداوند مرتکب
گناه مندرج در بند 8 بالا
(انحراف از عدل در
سخن)، که قبل از نقض عهد الهی و ارتداد قرار گرفته است و بزرگتر از آن میباشد، نشده
اند و خودشان ( قبل از مرتدان فطری و ملی ) مهدورالدم نیستند و نیز از اصحاب جحیم،
یعنی از اهالی جهنم، محسوب نمیشوند؟
میگویند که تمام
احکام و دستورات اسلامی با موازین عقلی و منطقی و با طبیعت انسان سازگار میباشد ولی
وقتی که پیشوایان اسلامی، به دروغ و برخلاف صریح آیات قرآنی، اعلام کرده اند که
« مرتد فطری»
در پیشگاه خداوند قابل بخشش نمیباشد!! آیا آنوقت در عین اینکه بر خدا دروغ بسته
اند، اسلام را نیز دینی فاقد شعور و عقل و به دور از استدلال و منطق به جهانیان
معرفی نکرده اند؟
در گذشته، پیشوایان
ریاکار، فاسد و ناصالح مذهبی که با سوءاستفاده های کلان مادی و فساد اخلاقی
مسلمانان را نسبت به پیغمبر و قران بدبین و از اسلام بیزار و متنفر میساخته اند،
برای جلوگیری از خروج آنان از این دین، قانون ظالمانهء
«ارتداد»
را به نحوی خودسرانه ولی به نام خدا وضع نموده اند تا اینکه مسلمانان ناراضی را به
وحشت انداخته و آنان را از ترس جان از تغییر دین باز دارند و کماکان به تبعیّت و
اطاعت از خود مجبور سازند.
آیا میتوان ظلم و
شقاوتی بالاتر از این قانون نابخردانه و خلاف شرع مثال آورد که اگر انسان در یک
خانوادهء مسلمان متولد شده باشد دیگر حتماً و به نحوی غیر قابل اجتناب ملزم و مکلف
است که تا پایان عمر به همان مسلمانی باقی بماند؟ و هرگاه پس از رسیدن به سن بلوغ،
کوچکترین تردید یا اظهار نظرمنطقی علیه این دین به عمل آورد «کافر» شمرده میشود و
نیز اگر از این دین بیرون برود «مرتد
فطری»
محسوب میگردد و در هر دو صورت به عنوان مهدورالدم محکوم به مرگ میباشد و حتی توبهء
وی هم قابل قبول نیست؟!!
ب – منع صدور فتوا
در صورت ناتوانی در اجرا
خداوند کریم در
قرآن مجید چنین میفرماید:
« لا یکلف الله نفساً
الّا وسعها
» (سورهء 2 آیه 286) –
تکلیف نمیکند خدا
نفسی را مگر به اندازهء توانائی اش
خوشبختانه
تفسیرهائی که از آیهء بالا توسط فقهای مختلف به عمل آمده است، مضمونی تقریباً یکسان
دارد. ذیلاً تفسیر مربوط به آن را صفحه 294 جلد دوم تفسیر نمونه – زیر نظر
آیت الله ناصر
مکارم شیرازی
، عیناً نقل مینماید:
« وظیفه در حد قدرت – وسع از نظر لغت به معنی گشایش و قدرت است.
بنا بر این، آیه
این حقیقت عقلی را تأیید میکند که وظایف ئ تکالیف الهی هیچگاه بالاتر از میزان قدرت
ئ توانائی افراد نیست و لذا باید گفت تمام احکام با همین آیه تفسیر ئ تقیید میگردد
و به مواردی که تحت قدرت انسان است، اختصاص مییِابد . . . »
همچنین خداوند
درجای دیگر میفرماید:
لایکلف الله نفساً الّا ما اتیها (سوره 65 آیه 6)
;کسی را مگر [در محدودهء] آنچه که به او داده است
تفسیر این آیه را
نیز از صفحات 1/250 – جلد بیست و چهارم همان تفسیر نمونه نقل مینمائیم: « خدا تکلیف مالایطاق
نمیکند. نه تنها حکم عقل بلکه حکم شرع بر این گواه است که تکالیف انسانها باید در
حدود توانائی آنها باشد.
ما میدانیم که
خداوند متعال هر مطلبی را که به دفعات متعدد، عیناً و یا به صورتهای گوناگون، در
قرآن تکرار کرده باشد، منظورش تأکید فراوان بر آن مطلب و رساندن اهمیّت آن به
بندگان خود بوده است و میبینیم که مطلب بالا با مختصر تغییری درسوره های مختلف قرآن
تکرارشده است. مثلاً:
در سوره های
الانعام آیه 153 – الاعراف آیه 40- المؤمنون آیه 233 و البقره آیه 233
با توجه به آیات
بالا و نیز به حکم عقل سلیم، عدم توانائی در هر انسان برای انجام هر تکلیف شرعی،
بطور قطع و یقین موجب ساقط شدن آن تکلیف از وی میگردد.
اصل فوق بقدری
بدیهی و روشن میباشد که حتی اگر در قرآن هم ذکر نشده بود، باز هم هر فرد عاقل شخصاً
میتوانست این حکم غیر قابل انکار را صادر نماید که:
خداوند متعال از
هیچ یک از بندگان خود انتظاری خارج از توانائی او ندارد.
مجتهدان بزرگ شیعه
در تاریخ گذشته همواره این اصل بسیار مهم را رعایت میکرده و تمام فتواهای مربوط به
مجازات گناهکاران و متخلفان را منحصراً در زمانی صادر میکرده اند که جرم و گناه در
قلمرو نفوذ و اختیار آنان وقوع یافته بوده و حتی آنان مجرم را در اختیارداشته و
بلافاصله قادر به اجرای فتوای خود بوده اند.
مثلاً در دوران
گذشته که شهری مانند اصفهان غالباً چند مجتهد بطور همزمان داشته، قلمرو نفوذ و
اختیار هر یک بطور روشن، مشخص بوده است و اگر مجتهدی که قدرت و نفوذش در قسمتی از
شمال زاینده رود قرار داشته، شخصی را به نزدش می آورده اند که در جنوب زاینده رود
مرتکب قتل شده بوده است وی از انجام هر اقدامی در مورد قاتل خودداری میکرده و او را
به نزد مجتهدی میفرستاده که قتل در قلمرو نفوذ و اقتدار وی واقع شده بوده است.
دوم – دلائل مغایرت
فتوای جنابعالی با سنت محمدی
چون
ما به یقین میدانیم در دوران بعثت حضرت محمد تمام مؤمنین، بدون استثناء،
جدیدالاسلام بوده اند و هیچ یک از آنان فرزندی که (پس از مسلمان شدن آنان تولد
یافته و پس از رسیدن به بلوغ شرعی) مرتد شده باشد نداشته اند، لذا حضرت محمد
نمیتوانسته اند به چنین گناهکاری که هنوز وجود خارجی نداشته است عنوان «مرتد فطری»
اطلاق نمایند و بعلاوه وی را به مجازات مرگ محکوم ساخته و دستور اجرای آن مجازات را
نیز صادر نمایند پس وجود سنت محمدی در این مورد منتفی میباشد.
اما، همانطور که
میدانید، پس از هجرت مسلمانان به مدینه و تا پیش از فتح مکه، به تدریج تعدادی از بت
پرستان مکه و یا بت پرستانی که در گذشته مدت کوتاهی به مسلمانی روی آورده و مجدداً
به دین سابق خود برگشته بودند(احتمالاً یازده نفر مرد و چند نفر زن) نه به علت بت
پرستی یا ارتداد بلکه به علت ارتکاب گناهان بزرگ دیگراز سوی حضرت محمد
واجب القتل محسوب میشدند ولی آن حضرت تا هنگام فتح
مکه در مورد آنان سکوت فرموده و هیچگونه فتوا و دستوری جهت مجازات آنان صادر
نفرمودند. چرا؟ چون برای ایشان
امکان و توانائی برای انجام این امروجود نداشته است.
اما در روز فتح
مکه، که آن امکان برای حضرت محمد
به وجود آمده بود، آن حضرت
با اعلام اسامی
گناهکاران به مسلمانان امر فرمودند که آنان را در هرکجا که بیابند، ولو اینکه خود
را به پرده های کعبه آویخته باشند، به قتل برسانند که با زهم تعدادی از آنان را، هر
یک به دلیلی، مورد عفو قرار دادند.
البته حضرت محمد ،
پیش از فتح مکه و بعد از آن، نیز در چند مورد فتوای قتل گناهکاران معینی را صادر
فرموده اند ولی تمام اینقبیل فتواها نیز زمانی صادر شده که بلافاصله مأموریا
مأمورانی جهت اجرای هریک از آنها تعیین و روانه شده اند و بعلاوه حصول موفقیت
درانجام تقریباً همهء آن مأموریتها را میتوان مؤید این امر دانست که آن حضرت
به انجام عملی خارج از وسع و توانائی خود مبادرت نکرده بوده اند.
سوم – دلائل مغایرت
فتوای جنابعالی با روش
پیشوایان اسلام از آغاز تا کنون وجود امکان اجراء
در هر فتوا بقدری مهم و ضروری و در عین حال روشن و بدیهی است که مسلماً جز فتوای
آیت الله
خمینی
(در تاریخ 26 بهمن 1367) در مورد قتل سلمان رشدی
و فتوای جنابعالی درمورد دو نویسنده در جمهوری آذربایجان مورد دیگری را در تاریخ
اسلام و تشیع نمیتوان مثال زد که یک مفتی یا مجتهد به صدور فتوای قتل در مورد یک
نفر مشخص، و افرادی نامشخص که در فاصله ای بسیاردور و خارج از قلمرو و محدودهء نفوذ
دینی او زندگی میکنند، مبادرت ورزیده باشد.
اما، آیت الله خمینی
با شهرتی جهانی، که در سال 1979 از سوی مجلهء تایم به عنوان مرد سال انتخاب شده
بود، در هنگام صدور فتوای مزبور در سر تا سر ایران نیز قدرت بلامنازع و بی رقیب
محسوب میگردید بطوری که چند ماه پیش از آن با فتوای چند سطری دیگری از او، چند هزار
نفر را در مدت چند روز به قتل رسانده بودند.
با این حال، در
مورد فتوای قتل سلمان رشدی ،
بطوری که میدانید، در آغاز یک میلیون و بعد دو میلیون، جایزه تعیین گردیده و تمام
جنایتکاران حرفه ای کافر و مشرک بین المللی نیز برای اجرای این فتوای اسلامی به کمک
طلبیده شده اند ولی هنوز امکان انجام آن قتل فراهم نگردیده است.
حال حضرتعالی که
هنوزحتی در منزل خودتان در شهرستان قم، نیز از نظر رسیدگی به جرائم و تخلفات شرعی و
مجازات مرتکبین آنها دارای کوچکترین حق و اختیاری نمیباشید و اگر خدای نا کرده شخصی
در منزلتان یکی از بستگان نزدیک شما را به قتل برساند شما قانوناً باید قاتل را،
برای محاکمه و قصاص، به مقامات قضائی تحویل دهید، چگونه به خود اجازه میدهید برای
مردی که صدها کیلومتر با شما فاصله دارد حکم قتل صادر نمائید و از مردمی که اکثریّت
قریب به اتفاقشان شما را نمیشناختند (البته بعد ازپخش خبر فتوای شما توسط بی. بی.
سی. به زبان ترکی، دیگر در جمهوری آذربایجان به گمنامی سابق نیستید ) و در هر حال
مقلد شما نمیباشند بخواهید که آن قتل را به مرحلهء اجراء در آورند؟
آیا جز کسب
شهرت، ولو با فدا کردن چند انسان، انگیزهء دیگری داشته اید؟
در خارج از ایران
مخصوصاّ در دنیای وسیع و با عظمت کفر، هر روز و هر شب، هزاران هزار عمل کفرآمیز از
طرف میلیونها نفر مسلمانان و کافرانی که در آن زندگی میکنند، به عمل می آید که هر
یک از آنها ممکن است از نظر فقهای اسلام دارای مجازاتهائی از قبیل شلاق، قطع دست،
دیه، سنگسار و اعدام باشد ولی خداوند متعال برای هیچ یک از این فقها در برابر این
همه گناه، کوچکترین تکلیفی تعیین نفرموده است زیرا هیچ یک از آن مفتیان و مجتهدان
را وسع و توانائی دخالت درخارج از ایران و در دنیای کفر نیست.
بطوری که در بالا
دیدیم بنا به تصریحی که خداوند کریم در قرآن به عمل آورده است، شرک بزرگترین گناه و
تنها گناه غیرقابل بخشش در اسلام بشمار میرود.
هم اکنون در کشور
هندوستان صدها بتکده وجود دارد و میلیونها نفر از اهالی آن کشور به پرستیدن بتهای
دست سازی که خودشان در آنها گذاشته اند اشتغال دارند. این افراد همگی از نظر اسلام
مشرک و واجب القتل محسوب میشوند و به انجام گناهی اشتغال دارند که طبق تصریح قرآن
بخشش ناپذیر و غیرقابل آمرزش میباشد.
حال اگر از
جنابعالی سئوال شود که چرا فتوای قتل پیشوای بت پرستان هند، یا امپراطور ژاپن (که
خود را پسر خدا میداند)، یا پاپ (که عیسی را پسر خدا میداند) یا رئیس جمهور کمونیست
روسیه (که اصولاً منکر خدا میباشد) و یا حد اقل یکی از پیروان سادهء این پیشوایان
کفر را صادر نمیفرمائید؟ مسلماً خواهید گفت که: « لا یکلف الله نفساً الّا وسعها »
و صدور فتوای قتل هیچ یک از آنان در قلمرو قدرت و نفوذ من نیست.
گویا هم اکنون صدها
نفر از مشرکان بت پرست یا منکران واجب القتل خدا (از کشورهای هندوستان، چین، ژاپن،
کشورهای شوروی سابق و سایر کشورها) به عنوان سفیر و کاردار و عناوین دیگر در ایران
اقامت دارند چرا جنابعالی دستور قتل یکی از این افراد را صادر نمیفرمائید؟
چرا هم اکنون دولت
جمهوری اسلامی ایران با کشورهای بیدین و پر از مشرک، از قبیل روسیه، چین، و ژاپن
دارای بهترین روابط میباشد و اولیاء این دولت، از جمله رئیس جمهور- رئیس مجلس شورای
اسلامی – وزراء و صاحبان مقامات دیگر مکرراً دعوت رهبران مشرک و کافر کشورهای دیگر
را جهت مسافرت به آن کشورها پذیرفته و متقابلاً به دفعات متعدد از آنان دعوت و
پذیرائی نموده اند؟
در خاتمه
تقاضا دارد این نامه را استفتای شرعی تلقی فرموده و کتباً به آن پاسخ دهید.
با احترام مجدد – مهدی
شمشیری
19
آذر1385-10
دسامبر2006 (سالروز اعلامیه حقوق بشر)
|